قنسرینلغتنامه دهخداقنسرین . [ ق ِن ْ ن َ ] (اِخ ) شهرستانی است به شام . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). این شهر در طول 39 درجه و 20 دقیقه و عرض 35 درجه و 20 دقیقه و ارتفاع 78 درجه
قنسرینیلغتنامه دهخداقنسرینی . [ ق ِن ْ ن َ نی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قنسرین . (از لباب الانساب ) (اقرب الموارد). رجوع به قنسرین و قنسرون شود.
قنسرینیلغتنامه دهخداقنسرینی . [ ق ِن ْ ن َ ] (اِخ ) کلثوم بن عمرو عتابی مکنی به ابوعمرو. به فضل و ادب معروف است و اشعار نغزی دارد. رجوع به لباب الانساب شود.
حاضر قنسرینلغتنامه دهخداحاضر قنسرین . [ ض ِ رِ ق َن ْ ن ِ ] (اِخ ) دهی است به قنسرین ، و آنرا قبیله ٔ تنوخ ، پس از رفتن بسرزمین شام و مدتی چادرنشینی بساختند و این حاضر را تشکیل دادند.
قاضی قنسرینیلغتنامه دهخداقاضی قنسرینی . [ ق ِن ْ ن َ / ن ِ ] (اِخ ) احمدبن ابی دواد فرج . رجوع به ابن ابی دواد قنسرینی شود.
قنسریلغتنامه دهخداقنسری . [ ق َ س َ ری ی ] (ع ص ) پیر سالخورده یا دیرینه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به قَنسَر و قِنَّسر شود.