قندرلغتنامه دهخداقندر. [ ق ُدُ ] (معرب ، اِ) سگ آبی و این کلمه ٔ عربی نیست و دخیل است . (اقرب الموارد). رجوع به قندس و قندز شود.
چقندرلغتنامه دهخداچقندر. [ چ ُ ق ُ دَ ] (اِ) نام حویجی است معروف که در آشها کنند. (برهان ) (آنندراج ). همان چغندر است . (از شرفنامه ٔ منیری ). و رجوع به چغندر و چغندر قند شود.
چقندرآبلغتنامه دهخداچقندرآب . [ چ ُ ق ُ دَ ] (اِ مرکب ) معنی این لغت بدرستی دانسته نشد، لیکن در زمان ما چغندر پخته را ورق کرده در ماست یا سرکه یا کشک ریزند و آن را تا مدتی نگاه توا