قنبرهلغتنامه دهخداقنبره . [ قَم ْ ب َ رَ ] (اِخ ) اسماعیل بن محمد قمی . از فقهاء شیعه و کتاب المعرفة از اوست . رجوع به اسماعیل بن محمدبن اسماعیل شود.
قنارهلغتنامه دهخداقناره . [ ق َ رَ / رِ ] (اِ) چنگک . گوشت آویز. (زمخشری ) . چوبی یا آهنی دراز که قصابان در دیوار مضبوط کنند مثل چوب سردر و میخ های بسیار در آن زنند و مذبوح را بع
قنبرلغتنامه دهخداقنبر. [ قَم ْ ب َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مؤمن آباد بخش درمیان شهرستان بیرجند، واقع در 43هزارگزی جنوب درمیان و 4 هزارگزی خاور شوسه ٔ بیرجند به درج . موقع جغ
قنبرلغتنامه دهخداقنبر.[ قَم ْ ب َ ] (اِخ ) نام ابوالشعثاء مولی بن معمر است و نام قنبر را علی علیه السلام به وی داد : امیر عاصم و عمار یاسر و مقدادصهیب و زهره و زید و قتاده و قنب