قهدلغتنامه دهخداقهد. [ ق َ ] (ع ص ، اِ) صافی رنگ . || سپید مکدر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || نوعی از گوسفند خردگوش به سرخی مایل وسرخک که دهانش اندک مانا به دهان کلب با
قهدلغتنامه دهخداقهد. [ ق َ ] (ع مص ) کوتاه گام رفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء): قهد فی مشیه قهداً؛ قارب فی خطوه و لم ینبسط فی مشیه . (اقرب الموارد از تهذ
قهدلغتنامه دهخداقهد. [ ق َ هََ ] (اِخ ) نام موضعی است . شاعری در اشعار خود از آن یاد کند. (منتهی الارب ). رجوع به معجم البلدان شود.
قهدریجانلغتنامه دهخداقهدریجان . [ ق َ ] (اِخ ) قصبه ای است از دهستان اشترجان بخش فلاورجان شهرستان اصفهان ، سکنه ٔ آن 7507 تن . آب آن از قنات و رودخانه . محصول آن غلات ، برنج ، صیفی