قاتلینلغتنامه دهخداقاتلین . [ ت ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ قاتل ، در حالت نصبی وجری . قاتلان . کشندگان . آدم کشان . رجوع به قاتل شود.
قاتلانلغتنامه دهخداقاتلان . [ ت ِ ] (اِ) ج ِ فارسی قاتل . کشندگان .- بر قاتلان گفتن ؛ کنایه از ختم شدن کار. بانجام رسیدن امر. و این مأخوذ است از عبارت «بر قاتلان ابی عبداﷲ لعنت
قالینیوسلغتنامه دهخداقالینیوس . (اِخ ) نام دژی است در روم : دژی بود با لشکر و بوق و کوس کجا خواندندیش قالینیوس .فردوسی .
قالینیلغتنامه دهخداقالینی .(اِخ ) دهی از دهستان گوکان بخش خفر شهرستان جهرم . در 20000گزی جنوب باب انار و 7000 گزی جنوب راه فرعی خفر به گوکان واقع است . موقع جغرافیائی آن دامنه و گ
قالینلغتنامه دهخداقالین . (اِ) قالی . قالیچه . (غیاث اللغات ) : مرد ره را بوریا قالین بودباز خشتش زیر سربالین بود.خواجه عبداﷲ انصاری (کنزالسالکین ).