قالتلغتنامه دهخداقالت . [ ل َ ] (ع اِ) قال . در مقابل حال . حرکات و سکنات : و قالت و حالت آن بنده همه کرامات گردد. (اسرارالتوحید ص 235).قالت من نیمروزحالت من نیمشب تیغ کشد هندوئ
قالتاق چیلغتنامه دهخداقالتاق چی . (ترکی ، ص مرکب ) سرّاج . (رسمله قانون عثمانی ). کسی که زین ها را تعمیر کند. (رسمله قانون عثمانی ).