قاینلغتنامه دهخداقاین . [ ی ِ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی دهستان بیرجند. سر راه شوسه ٔ عمومی مشهد به زاهدان قرار دارد. جلگه ، گرمسیر. سکنه ٔ آن 5007 تن میباشد. یازده قنات این دهکده را
قاینلغتنامه دهخداقاین . [ ی ِ ] (اِخ ) یکی از بخش های پنجگانه ٔ شهرستان بیرجند. محدود است از طرف شمال به شهرستان گناباد و تربت حیدریه ، از خاور به مرز ایران و افغانستان . از باخ
قاینلغتنامه دهخداقاین . [ ی ِ ] (مغولی ، اِ) قائن . برادر شوهر. (آنندراج ). || برادرزن . (آنندراج ).
قاینواژهنامه آزادنام شهری است در خراسان. شهرتش به زعفران و زرشک است. مسجدی تاریخی دارد. ناصرخسرو از آن به نیکی یاد کرده. خواجه نصیر سال ها در آن زندگی کرده و کتاب اخلاق ناصری را
قاینیلغتنامه دهخداقاینی . [ ی ِ نی ی ] (اِخ ) ابوطالب (سید...) فقیه و رجالی متبحر از دانشمندان امامی است که در خراسان نفوذ و مرجعیت داشت . تألیفات وی حاکی از کثرت اطلاعات او است
قاینیلغتنامه دهخداقاینی . [ ی ِ نی ی ] (اِخ ) جنیدبن محمدبن علی امام فاضل متدین و صوفی لطیف ظریف نیکوروش و بسیار پرهیزکار بود. وی در اصفهان از ابومنصور محمدبن احمدبن علی بن سکروی
قاینیلغتنامه دهخداقاینی . [ ی ِ نی ی ] (اِخ ) محمد خلیل (ملاخلیل )بن محمداشرف اصفهانی . وی به سال 1134 هَ. ق . پس از رهائی از محاصره ٔ افغان در قزوین اقامت کرد. الذریعة آرد: شرح
قاینیلغتنامه دهخداقاینی . [ ی ِ نی ی ] (اِخ ) محمدبن علی مکنی به ابومنصور از محدثان است .وی از امام ابوبکر احمدبن حسین بیهقی و ابوعثمان اسماعیل بن عبدالرحمان صابونی و ابوالقاسم ع
قاینیلغتنامه دهخداقاینی . [ ی ِ نی ی ] (اِخ ) محمدبن محمدبن ابراهیم ، در اصطلاح رجالی ملقب است به قایینی . (ریحانة الادب ج 3 ص 278). رجوع به محمد... شود.