قلفتیلغتنامه دهخداقلفتی . [ ق ِ ل ِ ] (ص ، ق ) رجوع به غِلِفْتی شود.- پوست را قلفتی از بدن کندن ؛ یک تکه بدون آنکه پاره و سوراخ شود.- قلفتی زدن ؛ در تداول ، به فریب چیز بدی را
قطفتیلغتنامه دهخداقطفتی . [ ق َ طُ تی ی ] (اِخ ) احمدبن محمدبن احمدبن یعقوب بن قفرجل وزان ، مکنی به ابوالحسین . از محدثان است . وی از جد مادری خود ابوبکربن قفرجل و ابوحفص بن شاهی
قطفتیلغتنامه دهخداقطفتی . [ ق َ طُ تی ی ] (ص نسبی ) نسبت است به قطفتا. (معجم البلدان ). رجوع به قطفتا شود.