قلاقیلغتنامه دهخداقلاقی . [ ق َ ] (اِ) فاخته را نامند، و یا طایری است مشابه آن . (فهرست مخزن الادویه ).
قلاقللغتنامه دهخداقلاقل . [ ق ِ ق َ ] (اِ) نام درخت انار صحرایی است ، و آن را قلقلان هم میگویند و به عربی رمان البری است . (برهان ).
قلاقللغتنامه دهخداقلاقل . [ ق ُ ق ِ ] (ع ص ) یاری گر و شتابکار. (منتهی الارب ). المعوان السریعالتحرک . (اقرب الموارد).
قلاقلیطسلغتنامه دهخداقلاقلیطس . [ ] (معرب ، اِ) قلیمیا است . (فهرست مخزن الادویه ). رجوع به قلیمیا شود.