قلالغتنامه دهخداقلا. [ ق َ ] (علامت اختصاری ) (اصطلاح تجوید) علامت خاصی است از «قیل لا وقف »، و این در موردی است که بعضی قاریان معتقد به وصل و بعضی قایل به وقف باشند. (یادداشت
قلالغتنامه دهخداقلا. [ ] (اِخ ) نام کوهی است . (فهرست ولف ) (فرهنگ شاهنامه ) : شبانان کوه قلا را بخواندوز آن شاهزاده سخنها براند.فردوسی .
قلالغتنامه دهخداقلا. [ق َ ] (ترکی ، اِ) فلاخن . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (حاشیه ٔ برهان چ معین از فرهنگ نظام از فرهنگ اظفری ).
قلاًلغتنامه دهخداقلاً. [ ق ِ لَن ْ ] (ع مص ) دشمن داشتن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد): قلا فلاناً قلاً و قلأاً؛ ابغضه . (اقرب الموارد). رجوع به قلاء شود.
قلاجلغتنامه دهخداقلاج . [ ق ُل ْ لا ] (ترکی ، اِ) به زور کشیدن کمان . (آنندراج ). ناظم الاطباء به تخفیف لام ضبط کرده و معنی کند: کشش کمان به زور و قوت . (ناظم الاطباء). || مقدار
قلاچلغتنامه دهخداقلاچ . [ ق ُل ْ لا ] (ترکی ، اِ) برجستن اسب . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). جستن اسب و راه جسته جسته رفتن آن . (آنندراج از فرهنگ وصاف ).
قلاچولغتنامه دهخداقلاچو. [ ق َ ] (ترکی ، اِ) آبخوره ٔ چرمین که درویشان در آن خورند. (آنندراج ). کاسه ٔ چرمین دراویش . (ناظم الاطباء). || نهری که ستوران در موسم سرما از آن آب خورن
قلاجواژهنامه آزاد(اسم) [ترکی] [قدیمی] (qollāj) ۱. کشش کمان به زور؛ به زور کشیدن زه کمان. ۲. امتداد و مقدار درازی هر دو دست. ۳. پک سخت و ممتد که به چپق بزنند و دود را حلقه وار ا