قلی الصباغینلغتنامه دهخداقلی الصباغین .[ ق َ یُص ْ ص َب ْ با ] (ع اِ مرکب ) قلی است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویة). رجوع به قلی شود.
قلیلغتنامه دهخداقلی . [ ق ُ لا ] (ع اِ) سر کوه . || تارک مرد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مفرد آن قُلَة است . (اقرب الموارد).
قلیلغتنامه دهخداقلی . [ ق ِل ْی ْ ] (ع اِ) آنچه از حمض و نخود سوخته سازند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) و به آن قلیا و قیلیاء نیز گویند. (اقرب بنقل از اساس ). || آب اشنان . (م
قلیلغتنامه دهخداقلی . [ ق ُ ] (اِخ ) تیره ای از طایفه ٔ محمود صالح ایل چهار دانگ بختیاری . (جغرافیای سیاسی کیهان ).