قبادلغتنامه دهخداقباد. [ ق ُ ] (اِخ ) پسر کاوه و برادر قارن . یکی از سرداران لشکر ایران در زمان سلطنت نوذر فرزند منوچهر است که در جنگ با افراسیاب به زخم تیغ بارمان نام یکی از په
قبادلغتنامه دهخداقباد. [ ق ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان شیان بخش مرکزی شهرستان شاه آباد. در 19000گزی خاور شاه آباد و 3000 گزی شیان و 1500گزی جنوب راه فرعی هرسم واقع و موقع جغرافیائی
قبادلغتنامه دهخداقباد. [ ق ُ ] (پسوند) در آخر اسماء مرکبه ٔ امکنه آید: ابزقباد. خسروسادقباد. فیروزقباد. شادقباد. بزقباد. بهقباد. شهرقباد. رستقباد. استان لبهقباد. روستقباد.
قبادولغتنامه دهخداقبادو. [ ق َب ْ با ] (اِخ ) محمود شریف تونسی مکنی به ابوالثناء، شاعری است ادیب که حافظه ٔ نیرومند داشته است . وی در شهر تونس تولد و وفات یافت . وفات او به سال 1
قبادوقیالغتنامه دهخداقبادوقیا. [ ق َب ْ با] (اِخ ) قبادق . رجوع به قبادق و قباذق و کاپادوکیه شود: و هذاالنوع من الحضض یکون فی بلاد لوقیا و بلاد قبادوقیا کثیراً جداً. (ابن البیطار در
قبادالملکلغتنامه دهخداقبادالملک . [ ق ُ دُل ْ م َ ل ِ ] (اِ مرکب ) معجونی است . رجوع به ذخیره ٔ خوارزمشاهی کتاب قرابادین شود.
قبادبزنلغتنامه دهخداقبادبزن . [ ق ُ ب ِ زَ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان قهستان بخش کهک شهرستان قم . در 5000 گزی جنوب کهک ، جنوب راه قم - اصفهان واقع و موقع جغرافیایی آن کوهستانی و سردسی
قبادبیگیانلغتنامه دهخداقبادبیگیان . [ ق ُ ب ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان منگور بخش حومه ٔ شهرستان مهاباد. در 52500 گزی جنوب باختری مهاباد 41000 گزی باختر شوسه ٔ مهاباد به سردشت واقع و