remarkدیکشنری انگلیسی به فارسیاظهار نظر، اظهار، تبصره، تذکر، ملاحظه، توجه، بیان، عرضه داشت، فرمایش، سخن گفتن، ملاحظه کردن، اظهار داشتن، اظهار نظریه دادن
بازاریابی مجددremarketingواژههای مصوب فرهنگستاناقدام شرکتها برای معرفی دوبارة کالا یا خدمات به بازار، در زمان کاهش فروش
برجستگانremarkable people, remarkable person, RP, imaginative individualsواژههای مصوب فرهنگستانافراد شاخصی که در درک از آینده جهش ایجاد میکنند و اندیشهها و دانش آینده را برای دیگران آشکار میسازند