reducedدیکشنری انگلیسی به فارسیکاهش، کاستن، کم کردن، تقلیل دادن، ساده کردن، تنزل دادن، استحاله کردن، مطیع کردن، خرد کردن، خرد ساختن
اندازهگان کاهشیافتهreduced scantlingsواژههای مصوب فرهنگستاناندازهگانی که، بنا به دلایلی مانند بهکارگیری روشهای مؤثر جلوگیری از خوردگی یا محدودیت تردد یا تردد در آبهای دارای شوری کم، از آنچه مطابق با محاسبات سازه الز
پَسار قاعدهbase dragواژههای مصوب فرهنگستانپَسار ناشی از فشار کاهیدۀ (reduced pressure) وارد بر سطح قاعده
برشزنی شبهژرفاییpseudo-depth slicingواژههای مصوب فرهنگستاننوعی پالایش طیفی که بر شبکة شدت مغناطیسی کل مشاهدهشده یا شبکة میدان مغناطیسی برگرداندهبهقطب (reduced-to-pole) اعمال میشود
برش شبهژرفاییpseudo-depth slice, magslice imageواژههای مصوب فرهنگستانتصویری شبکهای از دادههای میدان مغناطیسی پس از اعمال پالایش همخوان بر دادههای مشاهدهشده یا برگرداندهبهقطب (reduced-to-pole)