recoveryدیکشنری انگلیسی به فارسیبهبود، بهبودی، ترمیم، جبران، استرداد، وصول، حصول، باز یافت، تحصیل چیزی، بخودایی، بهوش امدن
خانۀ خودیابیrecovery homeواژههای مصوب فرهنگستانمکانی برای گرد آمدن جماعتی خودگردان با هدف خودیابی درمان اعتیاد متـ . خانۀ بهبود
مدت بازیابیrecovery timeواژههای مصوب فرهنگستانمدتزمان لازم بین دو نوبت عصارهگیری اسپرسو برای آنکه دمای لازم دوباره ایجاد شود
مربی خودیابیrecovery coach, recovery support specialistواژههای مصوب فرهنگستانشخصی که ازطریق راهنمایی و آموزش و حمایت فرد معتاد و خانوادۀ وی، موانع موجود بر سر راه خودیابی آنها را برطرف میکند متـ . مربی بهبود
نظریۀ وایابیrecovery theoryواژههای مصوب فرهنگستانهریک از اصول گوناگونی که باستانشناسان در روند وایابی به کار میگیرند