قیضلغتنامه دهخداقیض . [ ق َی ْ ی ِ] (ع اِ) سنگریزه که بدان گرد مغاکچه ٔ گردن ستور داغ کنند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). سنگریزه ای که بدان ستور را داغ کنند. (ن
قیضلغتنامه دهخداقیض . (ع اِ) ج ِ قیضة. (منتهی الارب )(اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). رجوع به قیضة شود.
قیضلغتنامه دهخداقیض . [ ق َ ] (ع مص ) بسیارآب گردیدن چاه . || مبادله کردن و مثل و مانند چیزی آوردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || شکافتن . (من
قیضةلغتنامه دهخداقیضة. [ ض َ ] (ع اِ) ریزه استخوان . (منتهی الارب ). قطعه ای از استخوان ریز و کوچک . (از اقرب الموارد). ج ، قیض .
قیضةلغتنامه دهخداقیضة. [ ق َی ْ ی ِ ض َ ] (ع اِ) سنگریزه که بدان گرد مغاکچه ٔ گردن ستور داغ کنند. و از این معنی است : لسانه قیضة. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
قیضانلغتنامه دهخداقیضان . [ ق َی ْ ی ِ ] (ع اِ) تثنیه ٔ قیض . خرنده و فروشنده . (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).