قیمیلغتنامه دهخداقیمی . [ می ی ] (ع ص نسبی ) نسبت است به قیمت . (از اقرب الموارد). || (اصطلاح فقه ) در برابر مثلی . غیرمثلی .
قیومیلغتنامه دهخداقیومی . [ ق َی ْ یو ] (حامص ) قیوم بودن . قائم بالذات بودن . پایندگی . (فرهنگ فارسی معین ).