قینلغتنامه دهخداقین . [ ق َ ] (اِخ ) آب و زمینی است از فزاره . در اینجا واقعه ای مشهور در زمان عبدالملک بن مروان اتفاق افتاد. رجوع به معجم البلدان شود.
قینلغتنامه دهخداقین . [ ق َ ] (اِخ ) دهی است در عثَّر در یمن . (از معجم البلدان ). دهی است به یمن از جمله ٔ قراء عُثَّر. (منتهی الارب ).
قینلغتنامه دهخداقین . [ ق َ ] (ع مص ) نیکو و راست کردن آهنگر آهن را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قان القین الحدید؛ سواه . (اقرب الموارد). || فراهم آوردن شکافتگی چیزی . (م
قینلغتنامه دهخداقین . [ق َ / ق ِ ] (ترکی ، اِ) شکنجه . عذاب . (فرهنگ فارسی معین ) : هر کس را از محل اختفاء بیرون میکشیدند، بعد از قین و شکنجه و اخذ مال همان شربت شهادت می چشانی
قینواژهنامه آزادقین در زبان لری به معنای باسن است باسن، مقعد (ساردوییه جیرفت)، واژۀ محلی برای نشیمنگاه.
جوقینلغتنامه دهخداجوقین . (اِخ ) دهی است جزو بخش شهریار شهرستان تهران دارای 1088 تن سکنه . رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1 شود.
جوقینلغتنامه دهخداجوقین . (اِخ ) دهی جزء دهستان ایجرود بخش حومه ٔ شهرستان زنجان دارای 1266 تن سکنه . آب آن از چشمه و رودخانه و محصول آن غلات ، انگور، یونجه و شغل اهالی زراعت و صن
قینوشلغتنامه دهخداقینوش . [ ] (اِخ ) بنت برکائیل بن محوائیل . مادر حضرت نوح پیغمبر علیه السلام است . رجوع به تاریخ سیستان ص 42 شود.
قینةلغتنامه دهخداقینة. [ ق َ ن َ] (ع اِ) داه سرودگوی یا عام است . (منتهی الارب ). و ابوعمره گوید هر بنده را عرب قین و هر کنیز را قینه خواند. کنیز و خواننده و گویند کنیز خواننده
قینةلغتنامه دهخداقینة. [ ق َی ْ ی ِ ن َ ] (اِخ ) دهی است به دمشق و در قدیم مقابل باب صغیر بودو در این روزها بستانها و باغهاست . (منتهی الارب ).