قیاساتلغتنامه دهخداقیاسات . (ع اِ) ج ِ قیاس : هی من قضایا التی قیاساتها معها؛ و آن را در موردی گویند که احتیاج به استدلال و آوردن دلیل و برهان نباشد. رجوع به قیاس شود.
قیاساًلغتنامه دهخداقیاساً. [ سَن ْ ] (ع ق ) قاعدةً. بقیاس . از روی قیاس . با مقایسه بچیزی دیگر. || از روی قاعده . بر طبق قاعده ٔ جاری . مقابل سماعاً.
لوقیاماتلغتنامه دهخدالوقیامات . (اِخ ) شهر کوچکی است (در ولایت ارمن ) و در او باغستان و میوه بسیار باشد و هوائی در غایت خوبی . حقوق دیوانیش 16600 دینار است . (از نزهة القلوب چ اروپا