rampدیکشنری انگلیسی به فارسیرمپ، سطح شیب دار، پلکان، سکوب سراشیب، پلهء سراشیب، پیچ، دست انداز، خشم، خزیدن، صعود کردن، بالا بردن یا پایین آوردن
بازبینی توقفگاهیramp checkواژههای مصوب فرهنگستانبازبینی چشمی بیرونی هواگرد به همراه بازبینی وضعیت ترمزها و تایرها و سیالات هیدرولیک و روغن و آب و سایر اقلام مصرفی در محوطة روباز
راهگَردبانیramp meteringواژههای مصوب فرهنگستانروشی برای تسهیل جریان تردد در آزادراهها، ازطریق تنظیم میزان خودروِ ورودی به آنها از راهگَردهای ورودی و با استفاده از تجهیزات فرماندهی چراغ
شیبراههramp 2واژههای مصوب فرهنگستانسراشیبی ورودی عمومی، برای جانبازان و افرادی که نمیتوانند از پلکان استفاده کنند