radicalدیکشنری انگلیسی به فارسیافراطی، رادیکال، ریشه، اصل، طرفدار اصلاحات اساسی، بنیان، ریشگی، سیاست مدار افراطی، بن رست، علامت رادیکال، قسمت اصلی
بومشناسی ریشهنگرradical ecologyواژههای مصوب فرهنگستاندیدگاهی که برطبق آن مشکلات زیستمحیطی را فقط با بازنگری ریشهای در ارزشها و نگرشها میتوان رفع کرد و نه ازطریق اصلاحات سیاسی و اقتصادی
نوآوری ریشهایradical innovation, revolutionary innovationواژههای مصوب فرهنگستانهر نوآوری که فنّاوریهای موجود را منسوخ کند