rackدیکشنری انگلیسی به فارسیدندانه دار کردن، قفسه، چنگک جا لباسی، طاقچه، بار بند، جا کلاهی، شکنجه، چرخ دندهدار، عذاب، سخت بازپرسی کردن از، روی چنگک گذاردن، بشدت کشیدن
تغییر وضوحrack focus, focus change, shift focus, pull focusواژههای مصوب فرهنگستانتغییر معمولاً سریع عمق میدان در طول یک نما از پیشزمینه تا پسزمینه یا برعکس
حمایل ابزارrack, climbing rack, trad rackواژههای مصوب فرهنگستان1. مجموعة تجهیزاتی که فرد در هنگام صعود به خود وصل میکند 2. بخشی از مهار، شامل شماری حلقة پلاستیکی که تجهیزات به آن آویخته میشود متـ . حمایل
ریل دندانهایrack railواژههای مصوب فرهنگستانریل دندانهداری که بین دو ریل اصلی خطوط مناطق کوهستانی قرار میگیرد و لوکوموتیوهایی که چرخدندههای شانهای دارند، برای افزایش کشش در فراز و مهار سرعت در شیب از
نرخ رسمیrack rateواژههای مصوب فرهنگستاننرخ متعارف و اعلامشده برای اتاقهای مهمانخانه/ هتل که با نرخهای دیگر، مانند نرخ تشویقی و تخفیفدار و گروهی متفاوت است