ضخملغتنامه دهخداضخم . [ ض َ ] (اِخ ) بنوعبدبن ضخم ؛ قومی از عرب عاربه که اکنون منقرض شده اند. (منتهی الارب ).
ضخملغتنامه دهخداضخم . [ ض َ / ض َ خ َ ] (ع ص ) هنگفت . ستبر. تناور. (مجمل اللغة) (دهار). سطبر و کلان ازهر چیزی . (منتهی الارب ) (منتخب اللغات ). بزرگ هیکل پرگوشت . (منتهی الارب
ضخملغتنامه دهخداضخم . [ ض ِ خ َ ] (ع مص ) کلان و فربه گردیدن . ضَخامة. (منتهی الارب ). تناور شدن . (تاج المصادر) (زوزنی ). سطبر شدن . (منتخب اللغات ).
ضخمةلغتنامه دهخداضخمة. [ ض َ م َ ] (ع ص ) تأنیث ضخم . ضخیم . سطبر هنگفت . ج ، ضخمات (به تسکین خاء، زیرا که صفت است ، و تحریک در اسم است و بس ). (منتهی الارب ).
ضخمةلغتنامه دهخداضخمة. [ ض ِ خ َم ْ م َ ] (ع ص ) (ص ) زن پهن تن خوش نما و نرم و نازک اندام . (منتهی الارب ).
عبد ضخملغتنامه دهخداعبد ضخم . [ ع َ دِ ض َ ] (اِخ ) قبیله ٔ ششم از عرب بادیه است و آنان بنو عبد ضخم بن ارم بن سام بن نوح اند. مسکن آنان طائف بود سپس نابود شدند. گویند آنان اولین کس
غلام حسنفرهنگ نامها(تلفظ: qolām hasan) (عربی) ] غلام = (به مجاز) ارادتمند و فرمان بردار + حسن [ ، ارادتمند و فرمان بردار حسن ] منظور امام حسن (ع)[.
غلام حسینفرهنگ نامها(تلفظ: qolām hoseyn) (عربی) ] غلام = (به مجاز) ارادتمند و فرمان بردار + حسین [ ، ارادتمند و فرمان بردار حسین ] منظور امام حسین (ع)[.
غلامرضافرهنگ نامها(تلفظ: qolām rezā) (عربی) ] غلام = (به مجاز) ارادتمند و فرمان بردار + رضا[ ، ارادتمند و فرمان بردار رضا ] منظور امام رضا (ع)[.
غلام عباسفرهنگ نامها(تلفظ: qolām abbas) (عربی) ] غلام = (به مجاز) ارادتمند و فرمان بردار + عباس [ ، ارادتمند و فرمان بردار عباس ] منظور حضرت عباس (ع)[.