ضمارلغتنامه دهخداضمار. [ ض َ / ض ِم ْ ما ] (اِخ ) نام بتی است عرب را. رجوع به بت شود. عبدالملک بن هشام گوید مرداس ابوالعباس بن مرداس را بتی بود و پرستش او می کرد. چون مرگش فرارس
ضمارلغتنامه دهخداضمار. [ ض ِ ] (ع ص ) صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: بکسرضاد و فتح میم مخفّفة، در لغت بمعنی پنهان و صفت است از اِضمار که بمعنی پنهان کردن می باشد. و شرعاً مال ز
ضمارفرهنگ انتشارات معین(ض ) [ ع . ] 1 - (ص .) پنهان ، مخفی . 2 - (اِ.) مالی که امیدی به وصول آن نرود. غالباً مالی غصب شده که شهود و بینه هم برای آن نباشد، ودیعه و امانتی که حافظ آن د
ضمارزلغتنامه دهخداضمارز. [ ض ُ رِ ] (ع ص ) ناقه ٔ کلان سال کم شیر. || فحل ٌ ضمارز؛ گشن دفزک توانا. (منتهی الارب ).
ضماریطلغتنامه دهخداضماریط. [ ض َ ] (ع اِ) شکستگیهاست میان رخساره و بینی نزدیک هر دو دنباله ٔ چشم (کأنه جمع ضُمروط). (منتهی الارب ).