حطاملغتنامه دهخداحطام . [ ح ُ ] (ع اِ)ریزه و شکسته ٔ هر چیزی خشک . (منتهی الارب ). گیاه خشک . ریزه ٔ کاه خرد شکسته شده . و ریزه ٔ گیاه و جز آن و ریزه ٔ هر چیز. (غیاث ). شکسته و
حطامفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. ریزه و شکستۀ چیزی.۲. پاره و شکسته از یک چیز خشک.۳. خرده و ریزۀ گیاه که زیر پا میریزد.۴. [مجاز] مال دنیا.
حطامةلغتنامه دهخداحطامة. [ ح ُ م َ ] (ع اِ) آنچه بشکند از چیزی خشک . (منتهی الارب ). رجوع به حُطام شود.