حرمللغتنامه دهخداحرمل . [ ح َ م َ ] (ع اِ) اسفند. سفند. اسپند. سپند. (بحر الجواهر). سپند سوختنی . چیزی است که سوزند دفع چشم زخم را. حمداﷲ مستوفی گوید: حرمل ؛ سپند، و دردفع چشم ب
حرملةلغتنامه دهخداحرملة. [ ح َ م َ ل َ ] (اِخ ) ابن عبدالعزیزبن الربیعبن سیرة، مکنی به ابی سعید. تابعی است .
حرملةلغتنامه دهخداحرملة. [ ح َ م َ ل َ ] (اِخ ) ابن عمر الاسلمی . یکی از اصحاب است . (قاموس الاعلام ترکی ).
حرملةلغتنامه دهخداحرملة. [ ح َ م َ ل َ ] (اِخ ) ابن خالدبن هودةبن خالدبن ربیعةبن عمربن عامربن صعصعة العامری . برادر عدأبن خالد است . ابوعمر گفت : عداء و برادرش حرمله که دو بزرگ
حرملةلغتنامه دهخداحرملة. [ ح َ م َ ل َ ] (اِخ ) ابن زید الانصاری . یکی از صحابه است . (قاموس الاعلام ترکی ).