حرانلغتنامه دهخداحران . [ ] (اِخ ) شهری است بزرگ از ناحیت سودان و مستقر ملوک است و اندر این شهر مردان و زنان پوشیده اند و کودک تا ریش برآرد برهنه باشد. و آمیزنده ترین مردمانند ا
جحرانلغتنامه دهخداجحران . [ ج ُ ] (ع اِ)سوراخ دده و خزنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جُحْر. و رجوع به جُحْر شود. || فرج زن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): اذا حاضت المراءة
حران یرانلغتنامه دهخداحران یران . [ ح َرْ را ی َرْ را ] (ع ص مرکب ، از اتباع ) حران یران از اتباع است . (مهذب الاسماء) (معجم البلدان ). رجوع به حَرّان شود.
حران الصغریلغتنامه دهخداحران الصغری . [ ح َرْ را نُص ْ ص ُ را ] (اِخ ) نام قریه ای از بنی عامر به بحرین .
حران الکبریلغتنامه دهخداحران الکبری . [ ح َرْ را نُل ْ ک ُ را ] (اِخ ) نام قریه ای از بنی عامر به بحرین .
حرانیلغتنامه دهخداحرانی . [ ح َرْ را ] (اِخ ) ابراهیم بن سنان بن ثابت بن قرةبن مروان بن ثابت حرانی بغدادی . پزشک صابئی متوفی 335 هَ . ق . او راست :زبدةالحکم من الحکمة. اغراض کتاب