purgeدیکشنری انگلیسی به فارسیتمیز کردن، پالایش، تطهیر، پاک کردن، پاکسازی کردن، زدودن، خالی کردن، تهی کردن، تنقیه کردن، تطهیر کردن، تبرئه کردن، تصفیه کردن
آمیزۀ پاکسازیpurge compound, flushing compound, cleaning compoundواژههای مصوب فرهنگستانآمیزهای که بهصورت خاص برای تمیز کردن درون ماشینآلات فراوری تهیه میشود
مادۀ پاکسازیpurge materialواژههای مصوب فرهنگستانمادهای بسپاری که معمولاً وزن مولکولی یا گرانش زیادی دارد و در دماهای فرایند نسبتاً پایدار است و از آن برای پاکسازی استفاده میشود
purgedدیکشنری انگلیسی به فارسیخالص شده، پاک کردن، پاکسازی کردن، زدودن، خالی کردن، تهی کردن، تنقیه کردن، تطهیر کردن، تبرئه کردن، تصفیه کردن