حسام السلطنهلغتنامه دهخداحسام السلطنه . [ ح ُ مُس ْ س َ طَ ن َ ] (اِخ ) ابونصرمیرزا پسر سلطان مرادمیرزا است . رجوع به ماده ٔ بعد شود.
حسام السلطنهلغتنامه دهخداحسام السلطنه . [ ح ُ مُس ْ س َ طَ ن َ ] (اِخ ) سلطان مرادمیرزا فرزندعباس میرزا و برادر محمدشاه قاجار و عموی ناصرالدین شاه و سردار سپاه او بود در زمان وی محمد ام
حسام السلطنهلغتنامه دهخداحسام السلطنه . [ ح ُ مُس ْ س َ طَ ن َ ] (اِخ ) محمدتقی میرزا فرزند فتح علیشاه است . مادرش از طایفه ٔ بختیاری بود و مریم خانم خواهر پشت و کالبدی او زن رستم خان ب
حسام السلطنهلغتنامه دهخداحسام السلطنه . [ ح ُ مُس ْ س َ طَن َ ] (اِخ ) جهانگیرمیرزا ابونصر پسر سلطان مرادمیرزااست . پس از مرگ سلطان مراد این لقب به پسرش ابونصرمیرزا داده شد و پس از مرگ
حساملغتنامه دهخداحسام . [ ح ُ ] (اِخ ) ابن جمیل بغدادی مکنی به ابوسهل . از مشاهیر محدثین است و104 هَ . ق . درگذشته است . (قاموس الاعلام ترکی ).
حساملغتنامه دهخداحسام . [ ح ُ ] (اِخ ) ابن مُصَک ّ بصری مکنی به ابوسهل محدث است . و داستان هدیه ٔ او را برای قتاده در عیون الاخبار ج 3 ص 38 آورده است . رجوع به ابوسهل شود.
حساملغتنامه دهخداحسام . [ ح ُ ] (اِخ ) بهداوفی . جمال الدین .از فضلای زمان ملک غیاث الدین و ملک شمس الدین کرت بوده و به عربی و فارسی شعر میگفته است ، و این قطعه در تاریخ جلوس مل
حساملغتنامه دهخداحسام . [ ح ُ ] (ع اِ) شمشیر بران . (مهذب الاسماء) (دهار). شمشیر تیز. شمشیر برنده . تیغ تیز : آنجا که حسام او نماید روی از خون عدو گیا شود روین . عسجدی .بر لب جا