حسیبتواژهنامه آزادحسيب.[حَ] (ع ص، اِ) شماركننده. (مهذب الاسماء) (ترجمان عادل) (منتهى الارب). شمارگر. حسابكننده. (غياث). شمارگير. (منتهى الارب). شمرنده. شماركن. (السامى فى الاسام
حسیبفرهنگ مترادف و متضاد۱. کافی ۲. محاسب ۳. والا گهر ≠ بدنژاد ۴. بزرگمنش، بزرگوار ۵. فاضل، باکمال ۶. دادوستد، معامله ۷. شمار، شماره
حسابتلغتنامه دهخداحسابت . [ ح َ ب َ ] (ع مص ) حسابة. صاحب حسب گردیدن . (از منتهی الارب ). خداوند نژاد نیک شدن . گوهری و خداوند نژاد بزرگ شدن . (زوزنی ). گوهری و خداوند نژاد نیک ش
حسابتلغتنامه دهخداحسابت . [ ح ِ ب َ ] (ع مص ) حسابة. حسبان . حساب . حسب . شمردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (مهذب الاسماء).
حسبتنلغتنامه دهخداحسبتن . [ ح َ ب َ ت َ ] (اِخ ) این کلمه در مجمل التواریخ و القصص (ص 117) بکار رفته و آقای بهار احتمال داده است که نام وزیری باشد. رجوع به آن کتاب شود.