propagatingدیکشنری انگلیسی به فارسیترویج، قلمه زدن، پخش شدن، زیاد کردن، پخش کردن، گستردن، تکثیر کردن، رواج دادن، پروردن، انتشار دادن، منتشر کردن
بیهنجاری انتشارpropagation anomalyواژههای مصوب فرهنگستانتغییر مشخصات انتشار که معمولاً ناشی از برخی تشدیدها در محیط انتشار است
تکثیر 2propagation 2واژههای مصوب فرهنگستانازدیاد گیاهان از راههای گوناگون از جمله بذرافشانی و قلمهزنی و پیوند و خوابانیدن