preventedدیکشنری انگلیسی به فارسیجلوگیری کرد، مانع شدن، منع کردن، ممانعت کردن، باز داشتن، پیش گیری کردن، جلو گیری کردن
پردهگردانpresenter, presenterremote, presenter pen,wireless Presenterواژههای مصوب فرهنگستاندستگاه کوچک دستی برای عوض کردن اسلایدهای (slides) رایانهای از راه دور
preenedدیکشنری انگلیسی به فارسیpreened، بخود بالیدن، بالیدن، خود را اراستن، بامنقار و زبان خود را اراستن