21 مدخل
پیش بینی شده، عمدی، با قصد قبلی
به طور پیش بینی شده
پیشگیری
پیش بینی می کند، مطالعه قبلی کردن، قبلا فکر چیزی را کردن
پیش بینی شده، مطالعه قبلی کردن، قبلا فکر چیزی را کردن
پیشگامان
premedicated
premeditate
premedicate