امکانگراییpossibilismواژههای مصوب فرهنگستانمکتبی که معتقد است انسان در تعامل با محیط، طیف گستردهای از امکانات و گزینهها برای توسعۀ چشماندازهای فرهنگیاش در اختیار دارد
قضیة امکانناپذیری اَروArrow's impossibility theorem, general possibility theoremواژههای مصوب فرهنگستانقضیهای که اثبات میکند که هیچ فرایند کاملی وجود ندارد که براساس آن بتوان با همافزایی رتبهبندیهای فردی در قبال گزینههای مختلف به رتبهبندی جمعی یا اجتماعی ا
امکاندیکشنری فارسی به انگلیسیchoice, eventuality, fear, feasibility, option, possibility, potency, potential, potentiality, practicability, room