حدرلغتنامه دهخداحدر. [ ح َ ] (ع اِ) نزد قراء، از مراتب اصول و قواعد علم تجوید است . (کشاف اصطلاحات الفنون ).
حدرلغتنامه دهخداحدر. [ ح َ ] (ع مص ) فربه و سطبرشدن . فربه و درشت و گرداندام گردیدن . (منتهی الارب ).فربه شدن و ضخیم شدن . (تاج المصادر بیهقی ). حدارت . || پرگوشت شدن چشمخانه .
حدرلغتنامه دهخداحدر. [ ح َ دَ ] (ع اِ) زمین نشیب یا جائی که از آن فرودروند. (منتهی الارب ). جائی که از آن جا فرودآیند.
حدرلغتنامه دهخداحدر. [ ح َ دَ ] (ع مص ) حدر عین ؛ روان کردن اشک چشم را. (منتهی الارب ). جاری شدن اشک از چشم . || یکی را دو دیدن .
حدرجلغتنامه دهخداحدرج . [ ح َ رَ ] (ع اِ) کسی . احدی . دیاری :ما بالدار حدرج ؛ نیست در خانه کسی . (منتهی الارب ).
جحدرلغتنامه دهخداجحدر. [ ج َ دَ ] (اِخ ) ابن المغیرة الطائی الکوفی . از جعفر صادق (ع ) روایت کند و محمدبن ادریس صاحب الکرایسی از او روایت دارد. ابن النجاشی او را در رجال شیعه آو
جحدرلغتنامه دهخداجحدر. [ ج َ دَ ] (اِخ ) احمدبن عبدالرحمان کفرتوثی ، ملقب به جحدر. ابن عدی گوید: ضعیف است و حدیث سرقت میکند. ابن حبان اورا از ثقات دانسته و محتمل است که او را نش
جحدرلغتنامه دهخداجحدر. [ ج َ دَ ] (اِخ ) العُکلی .ابن عبدربه بنقل از ابوالحسن اخفش جحدر العکلی را مردی دزد دانسته و ابیاتی درباره ٔ کبوتر به وی نسبت داده است ، که نظیر آن به جحد