حندلغتنامه دهخداحند. [ ح ُ ن ُ ] (ع اِ) آب ها که ریگ فروخورده باشد و چون ریگ یک سو کنند، آب پیدا شود. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). حَنود، یکی آن . (منتهی الارب ) (اقرب الموار
حندجلغتنامه دهخداحندج . [ ح ُ دُ ] (ع اِ) ریگ پاکیزه ٔ نیکو که نباتهای هر قسم رویاند. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || ریگ توده ٔ دراز. (منتهی الارب )
حندوجةلغتنامه دهخداحندوجة. [ ح ُ ج َ ] (ع اِ) ریگ توده ٔ دراز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ریگ توده ٔ خرد. (ناظم الاطباء). ج ، حنادج (منتهی الارب ) (اقرب الموارد
حندورلغتنامه دهخداحندور. [ ح ِ دَ ] (ع اِ) سیاهی چشم . (منتهی الارب ). سیاهی دیده و حدقه . (ناظم الاطباء). رجوع به حندر شود.
حندورةلغتنامه دهخداحندورة. [ح ُ رَ / ح ِ دَ رَ ] (ع اِ) سیاهی دیده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ). سیاهی دیده و حدقه . سیاهی چشم . (مهذب الاسماء). ج ، حنادیر. (مهذب ال
حندوقهلغتنامه دهخداحندوقه . [ ح ُ ق َ ] (ع اِ) حندیقة،حدقه . و نون زاید است . (اقرب الموارد). سیاهی چشم و حدقه . (ناظم الاطباء).