حترلغتنامه دهخداحتر. [ ح َ ] (ع اِ) زمین بلند و دراز. آنچه از زمین بلند برآمده باشد. || چیزی اندک . (منتهی الارب ). || روباه نر. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ).
حترلغتنامه دهخداحتر. [ ح َ ] (ع مص ) حتر عقدة؛ استوار بستن گره . سخت بستن . || تیز نگریستن . || به دنبال چشم نگریستن . || نفقه بر عیال تنگ کردن . || بسیار خوردن . سخت خوردن . |
حترلغتنامه دهخداحتر. [ ح ِ ] (ع اِ) زمین بلند و دراز. آنچه از زمین بلند برآمده باشد. || پیوندی که به دامن خیمه و خرگاه درآورند وقتی که بلند باشد از زمین . (منتهی الارب ). آنچه
حتروشلغتنامه دهخداحتروش . [ ح ُ ] (ع ص ) کم جثه ٔ کوتاه بالا. (منتهی الارب ) (نشوء اللغة ص 122). || کودک سبک روح که صاحب نشاط و چست و کم عقل باشد. یا کودک سخت و درشت و کم گوشت .
حترةلغتنامه دهخداحترة. [ ح ُ رَ ] (ع اِ) چیزی اندک . || پیوندی که به دامن خیمه و خرگاه درآورند هرگاه از زمین بلند باشد. ج ، احتار. || فراهم آمدنگاه هر دو کنج دهان . || مهمانی بن