حتاوهلغتنامه دهخداحتاوه . [ ح َ ت ْ تا وَ ] (اِخ ) نام دهی به عسقلان . و عمروبن حلیف ، ابوصالح الحتاوی بدان منسوب است و ابی عدی وی را در زمره ٔ ضعفاء شمرده است . (معجم البلدان ).
حتاملغتنامه دهخداحتام . [ح َ ت ْ تا ] (ع حرف جر + اسم ) تا کی ، تا چند؟ (منتهی الارب در ذیل لغت ح ت ت ). الف «ما» مثل هر جا که حرف جر بر آن آید حذف شده است : فیم َ، بِم َ، لِم َ
حتاتلغتنامه دهخداحتات . [ ح ُ ] (اِخ ) ابن یزیدبن علقمةبن جری بن سفیان بن مجاشع دارم دارمی مجاشعی ... ابن اسحاق و ابن کلبی او را در وفد بنی تمیم که به نزد پیغمبر آمدند برشمردند.