pitدیکشنری انگلیسی به فارسیگودال، چاله، حفره، چاه، چال، خندق، مغاک، سیاه چال، هسته البالو و گیلاس و غیره، چال دار کردن، به رقابت وا داشتن، هسته میوه را دراوردن، در گود مبارزه قرار دادن
چالpit 1واژههای مصوب فرهنگستاناثر یا نشانة یک حفره در برش لایهنگاشتی که پدیداری معمول در محوطههای باستانی است