pileدیکشنری انگلیسی به فارسیتوده، ستون، کپه، پایه، کومه، مقدار زیاد، کرک، پارچه خزنما، ستون لنگرگاه، ستون پل، پرز قالی وغیره، توده کردن، کومه کردن، اندوختن
خاب 2pile 2واژههای مصوب فرهنگستانیکی از حالتهای سطح پارچه که حاصل وجود نخ خاو (tuft) در حلقههای الیافِ بیرونآمده از بدنۀ پارچه است