pieدیکشنری انگلیسی به فارسیپای، کلاغ زنگی، کلاغ جاره، ادم ناقلا، جانورابلق، کلوچه گوشت پیچ، کلوچه میوه دارپای، چیز اشفته و نا مرتب، در هم ریختن
پایpieواژههای مصوب فرهنگستانفراوردهای تنوری متشکل از خمیر پرشده با مخلوطی شیرین که عموماً حاوی میوه است و رویۀ تردی دارد
پُرکنندۀ پایpie fillingواژههای مصوب فرهنگستانمواد آمادهشدۀ شیرین یا شور، مانند میوه و گوشت و سبزی و ادویه که در داخل پای میگذارند
چربمایۀ رویۀ پایpie crust shorteningواژههای مصوب فرهنگستاننوعی چربمایه که سبب تردی پای میشود بیآنکه بر خاصیت جذب آبِ آرد تأثیر بگذارد