periodدیکشنری انگلیسی به فارسیدوره زمانی، دوره، مدت، زمان، عصر، مرحله، مدتی، پایان، نقطه، روزگار، نوبت، وقت، گاه، گردش، حد، موقع، فرجه، کمال، نتیجه غایی، منتها درجه، طمی، قاعده زنان، جمله کا
جمله 2period 1, sentence 2واژههای مصوب فرهنگستانواحد موسیقایی که از دو یا چند عضو مکمل یا عبارت تشکیل میشود و با فرود خاتمه مییابد
دوبرابرشوی دورهperiod doublingواژههای مصوب فرهنگستانتغییر دورهای در سامانههای دینامیکی غیرخطی بهنحویکه دورۀ نوسان بهیکباره دو برابر شود
دوران 3period 2واژههای مصوب فرهنگستانهر بازۀ پیشازتاریخی یا تاریخی بر پایۀ مدارک باستانشناختی بیآنکه محدودۀ زمانی و مکانی آن دقیقاً مشخص باشد
دوره 2period 3واژههای مصوب فرهنگستان[باستانشناسی] هر بازۀ زمانی بر پایۀ مدارک باستانشناختی که محدودۀ زمانی و مکانی آن دقیقاً مشخص باشد [زمینشناسی، ژئوفیزیک] واحد زمان زمینشناختی که کوچکتر از