۱. تابنده؛ درخشان؛ روشن؛ روشناییدهنده.
۲. (بن مضارع تاباندن) = تاباندن۱
۱. براق، تابنده، تابناک، درخشنده، درخشان، رخشان، رخشنده، روشن، فروزان، لامع، متجلی، مشعشع، مضیء، منیر ≠ بینور، تاریک، مستنیر
۲. تاوان، خسارت، غرامت، مغرم
agleam, bright, flashy, lustrous, shining, shiny