همتاpeerواژههای مصوب فرهنگستانفردی که در یک ویژگی یا نقش، مانند سن و جنس و شغل و عضویت در گروه اجتماعی، با یک یا تعدادی از افراد همانند باشد
peerدیکشنری انگلیسی به فارسیهمکار، همتا، جفت، همشان، عضو مجلس اعیان، صاحب لقب اشرافی، رفیق، هما ل، بدرجه اشرافی رسیدن، بدقت نگریستن، نمایان شدن، بنظر رسیدن، برابر کردن، هم درجه کردن، برابر
ارزیابی همتایانpeer reviewواژههای مصوب فرهنگستانبررسی و ارزشیابی تخصصی یک فعالیت یا اثر خلاق از سوی متخصصان همان حوزه
اصالتسنجی هستارِ همتاpeer entity authenticationواژههای مصوب فرهنگستاناحراز صحت ادعای هستار همتا مبنیبر عضویت در یک گروه و داشتن شناسۀ مربوط
فشار همتایانpeer pressureواژههای مصوب فرهنگستانتأثیر یک گروه از همتایان بر تکتک اعضای گروه بهمنظور سازگار ساختن آنان با انتظارات گروه ازنظر تفکر و احساس و رفتار مشابه یا قابلِقبول
گروه همتایانpeer groupواژههای مصوب فرهنگستانتعدادی از افراد که در یک یا تعدادی از ویژگیها، مانند سن و موقعیت اجتماعی و وضعیت اقتصادی و شغل و آموزش، یکسان باشند