partitionدیکشنری انگلیسی به فارسیپارتیشن، تقسیم، دیواره، تیغه، حد فاصل، جدا کردن، وسیله یا اسباب تفکیک، اپارتمان، افراد، جزء بندی کردن، تفکیک کردن، تقسیم کردن، تقسیم به بخش های جزء کردن
اِفراز بازهpartition of an intervalواژههای مصوب فرهنگستاندر مورد یک بازۀ بسته مفروض، گردایهای (collection) متناهی از زیربازههای بستۀ بازۀ مفروض که تنها در نقاط انتهایی خود با هم اشتراک دارند و اجتماعشان بازۀ مفروض ا
اِفراز عددpartition of a numberواژههای مصوب فرهنگستاندر مورد یک عدد صحیح مفروض، گردایهای (collection) از عددهای صحیح مثبت که مجموعشان برابر با آن عدد است
اِفراز مجموعهpartition of a setواژههای مصوب فرهنگستاندر مورد یک مجموعۀ مفروض، گردایهای (collection) از مجموعههای مجزا که اجتماعشان برابر مجموعۀ مفروض است