partدیکشنری انگلیسی به فارسیبخشی، بخش، پاره، قطعه، جزء، عضو، نقطه، پا، نصیب، برخه، شقه، جزء مرکب چیزی، جزء مساوی، اسباب یدکی اتومبیل، نقش بازگیر، جدا کردن، جدا شدن، تقسیم کردن، تفکیک کردن،
بخشنویسیpart writing, voice leadingواژههای مصوب فرهنگستانشیوۀ هدایت بخشها در یک بافتِ چندصدایی یا کنترپوانی (countrapuntal)
بخش 5part 1واژههای مصوب فرهنگستانهریک از لحنها یا خطوط منفرد تشکیلدهندۀ یک اثر چندصدایی سازی یا آوازی