panelدیکشنری انگلیسی به فارسیپانل، تابلو، هیئت، قطعه، تشک، صفحه هيئت، قاب سقف، قاب عکس، نقاشی بروی تخته، نقوش حاشیه دار کتاب، اعضای هيئت منصفه، قطعه مستطیلی شکل، عرق گیر، قاب گذاردن، حاشیه
هماندیشی 1panel 1واژههای مصوب فرهنگستاننشستی مستقل متشکل از مجموعۀ افرادی که در بازۀ زمانی معینی دربارۀ موضوعی مشخص بحث و تبادل نظر کنند
هیئترئیسهpanel 2واژههای مصوب فرهنگستانعدهای از متخصصان و صاحبنظران که در گردهماییها، ضمن بحث و پاسخ به پرسشها، جلسات را اداره میکنند