خطریلغتنامه دهخداخطری . [ خ َ طَ ] (ص نسبی ) بزرگ . عظیم : نعمت و مال جهان را بر او نیست شرف اینت مردی و خطر شاد زیاد این خطری . فرخی .خطری شاهی وز نعمت و جاه تو شودمردم خطی اند
خطرینةلغتنامه دهخداخطرینة. [ خ ُ طَ ن َ ] (اِخ ) نام ناحیتی است از نواحی بابل عراق .(از معجم البلدان ). دهی است ببابل . (منتهی الارب ).
بی خطریلغتنامه دهخدابی خطری . [ خ َ طَ ] (حامص مرکب ) بی بیمی . بدون مخاطره . || بی ارزشی . بی ارجی . بی قدری : ترا فضیلت بر خویشتن توانم دادولیک فضلت نامردمی است و بی خطری . آغاجی
خطرچیلغتنامه دهخداخطرچی . [ خ َ طَ ] (اِخ ) شهری بوده است در سمت غربی سمرقند بفاصله ٔ ده فرسنگ . (از فهرست ابن ندیم ).