خطا رفتنلغتنامه دهخداخطا رفتن . [ خ َ رَ ت َ ] (مص مرکب ) به اشتباه رفتن . بسهو رفتن : سکندر بحیوان خطا می رودمن اینجا سکندر کجا می رود. نظامی .ما چون نشانه پای بگل در بمانده ایم خص
خطا گرفتنلغتنامه دهخداخطا گرفتن . [ خ َ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) اشتباه گرفتن . سهو گرفتن . تخطئه کردن . (یادداشت بخط مؤلف ) : نه در هر سخن بحث کردن رواست خطا بر بزرگان گرفتن خطاست .
خطافرهنگ مترادف و متضاد۱. اشتباه، سهو، غلط ۲. خبط، لغزش، زلت ۳. نادرست، ناصواب، سقیم ≠ صحیح، درست، صواب ۴. جرم، تقصیر، قصور ≠ صواب ۵. معصیت، خطیئه، ذنب، اثم، گناه ۶. فول، خلاف
خطادیکشنری فارسی به انگلیسیfaux pas, error, false, fault, inaccuracy, inaccurate, inadvertence, lapse, mistake, slip, stumble, wild
خطالغتنامه دهخداخطا. [ خ ِ / خ َ ] (از ع ، اِ) سهو و اشتباه . (ناظم الاطباء). نقیض صواب . (یادداشت بخط مؤلف ) : گرت سوی نخجیر کردن هواست گر از خانه نخجیر گیری خطاست . فردوسی .