خصنلغتنامه دهخداخصن . [ خ ُ ص ُ ] (ع اِ) ج ِ خصین . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). رجوع به خصین در این لغت نامه شود.
خصونلغتنامه دهخداخصون . [ خ ُ ] (اِخ ) نام قریتی است که حاکم است بر وادی جُلب در یمن . (از معجم البلدان ).
آبکش (صافیبرنج)گویش اصفهانی تکیه ای: owkeš طاری: pelâyešt طامه ای: owkeš طرقی: pölâyešt کشه ای: owkeš نطنزی: owkeš